


بیتو خیلی تنهام بیشتر از همیشه
بیشتر از هر لحظه ای تو تنها بودن من بیتو تنها ترین تنهای تنهام
بهار هم عروس شد ...........................................................................................................................
.................................................................................................................................
...............................................................................تبریک
آقا مهدی و آبجی بهار پیوندتون پایدار به پای هم پیر بشین انشالله

...و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
شادروان حسین پناهی
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ،
عكس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهیان می گفتند:
"هیچ تقصیر درختان نیست."
ظهر دم كرده تابستان بود ،
پسر روشن آب ،
لب پاشویه نشست و عقاب خورشید ،
آمد او را به هوا برد كه برد.
به درك راه نبردیم به اكسیژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولی آن نور درشت ،
عكس آن میخك قرمز در آب كه اگر باد می آمد دل او ،
پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ،
همت كن و بگو ماهی ها ،
حوضشان بی آب است.
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.
سهراب سپهری

سلام بهترینم
من در شبی سیاه و سرد در شاخه ای متولد شدم تنها بی تو .....
اما تا روزها می گذشت احساسی به من می گفت : تنها نیستی تا او با توست.
نمی دانم که بود . چه بود . از کجا می گفت ؟
نمی دانم ..........؟؟؟؟
روزها به شب تار تبدیل شد وشب جای خود را به صبح داد تا دست مهربانی من را نوازش کرد !!!
از خواب ناز بی دار شدم . تورا دیدم در تنهایی من تو چون خورشیدی بودی که تن خستهام را با طلوعش شاد میکرد وبا غروبش دلم را غمگین.
بهار و تابستان سژرس شد تا به ژاییز رسیدسم تن خستهام دیگر داشت دل از شاخه می برید . باد سرد خزانی رفیقانم را از من جدا کرد اما ....
امید دیدن دوباره تو منرا سر پا نگهداشته بود .
اما تا تو امدی دیدم دیگر دستانت آن گرما را ندارد تا آرامم کند پاییز تو را از من سرد کرده بود !
من تنها دوباره دل سرد ونا آمید دل به باد خزان سپردمو از شاخه دل کندم ....
احساس پرواز چه زیباست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما کوتاه...........
تن زخمی من به زمین سرد رسید احساس کردم دیگر تمام شد تمام دردو رنج
ناگاه صدایی ترسناک به گوشم رسید تا به خود آمدم تن زخمی من زیر گامهای عابری تنها خرد شد.
از پای افتادم .....
ولی................
دل خوش بودم که زیر پای باغبانم له شده بودم
خاطرات برگ تنها

صـدا کن مـرا
صـدای تـو خـوب است



آبجی بهار: وقتی با داداشی قهره



داداش رضا : وقتی که اخمو می شود

خیال
از زندگانی ام گله دارد جوانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می كنم
این خاك تیره این زیمن
پایوش پای خسته ام
این سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به حز دو بیكرانه كران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
ندیده ای مرا
" زنده یاد حسین پناهی "
وقتی دلت میگیره به یادت بیار یکی مثل من اسیر خنده هاته که با هر دونه اشکت داری تنشو غسل و با نگاهات کفن وبا رفتنت خاکش می کنی ژس بخند تا رستاخیز عشق به فریادم برسه منو از خاک تنهایی برهاند تو تنها نفس برامی تنهات نمی زارم گرچه تنهام

باتو من تنها یادم میرفت تنهایم حال تو با من ومن با تو تنها نیستیم
.jpg)
ادامه مطالب رو ببینین نظر بدین بهتر کار کنیم

تقدیم به بهترین آبجی خانوم دنیا که بدونه براش مثل شمعی میسوزم
زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ??? برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی اما اخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی
